سلام عزیزای دلم خوش اومدید به خونه ی من !
اینجام براتون آپ میکنم
ولی از درون
از درونم
…
نوشته شده در دستهبندی نشده | بیان دیدگاه »
دیگه فک نکنم کسی به این بلاگ فیلتر شدهی من سری بزنه
اینجارو خیلی دوست دارم ولی حیف
هرکی خاست خبری از داشته باشه به اینجا بیاد :
www.dadsmile.persianblog.ir
به امید روزای آزادی
نوشته شده در دستهبندی نشده | بیان دیدگاه »
حالا واقعن میدونم که چرا تنهام
چون خودم اینطور میخوام
چون اونی نیستم که بتونم دوست داشته بشم
بداخلاق
غر غرو
کسی که خیلی زود عصبانی میشه
اهل جدال لفظی (که خیلی صفت بدیه)
کمی تنبل
کمی ….
آه به نظر تو با اینهمه بدی چه کنم؟
دوست من، من دوست میخوام. دوست من میشی؟ تا ابد؟
دوستتت دارم
….
نوشته شده در دستهبندی نشده | 5 دیدگاه »
چطور می توان به حسین اعتقاد نداشت؟
زمانی که همیشه اینجاست
چطور می توان به حسین اعتقادی نداشت ؟
زمانیکه اینجا کربلاست
زمانی که امروز هم عاشوراست
چطور میتوان به حسین ایمان نداشت؟
زمانی که سرش بر نیزه کهف را می خواند
و چطور می توان اورا مرده پنداشت زمانیکه تن غرق در خونش زینب را صدا میزند
چطور میتوان به راهش ایمان نداشت
زمانی که از ظهر عاشورا تا به الان قرنها می گذرد
آه
همیشه از خودم می پرسم بعد از رفتن حسین چطور روز ادامه پیدا کرد
و زمین چطور آرام به چرخشش ادامه داد
انتظار لحظه ای بعد از حسین رو نداشتم
اما انگار که واقعن هنوز عاشوراست و علم حسین افراشته ….
یا حسین ….
نوشته شده در دستهبندی نشده | 4 دیدگاه »
ارام ارام انگار برف میریزند به نگاهم
رام می شود این سرخورده
دوباره میشکند
دوباره عصبانی میشود
دوباره خسته ام
چندماهی ست که خسته ام
شاید …
نه هرگز
باز هم توکلت علی الله
نوشته شده در دستهبندی نشده | 5 دیدگاه »

امروز خیلی ها به یادت وبلاگشونو به روز کردن…
چرا خونه ی کوچک من با یادت مزین نشه ؟
یا حسین
نوشته شده در دستهبندی نشده | 11 دیدگاه »
دسته عزاداری حسینیه اعظم زنجان دوستان لطفن این صفحه رو ببینید. توش یه فیلم کوتاه از دسته ی عزاداری شهر ما گذاشته. دوست داشتم خودم فیلمبرداری کنم و براتون بزارم اما این روزا گوشیم دستم نیست. نشد. ایشالله سال بعد.
آه کم میارم
کم میاریم
همیشه و همه جا
دلیلشو میدونم
چقدر احمقانه کسی کسی رو درک نمیکنه ولی فکر میکنه که میکنه اما میکنه نه شایدم نمیکنه
یه روزی یه روزایی همش به این فکر میکردم که چطور بدون جفت میشه بچه داشت میشه کسی رو داشت که عاشقانه باهاش زندگی کرد حتی به قیمت تهمتهای سنگین
و حالا به این فکررم خندم میگیره گرچه ته دلم گاهی لمسش میکنم
تو نمیفهمی من چی میگم
هیچکس نمیفهمه
میدونی کسی که مدام پای اینترنت و ماهواره و ایناست با کلی دوست یکهو بی رفیق بشه بدون هر چیزی بدون هرکسی خیلی جالبه آدم حس جالبی پیدا میکنه حس میکنه دنیاش داره تموم میشه اما وای یکی داره دستم فانوس میده وای توی این برفا به پاهای من قدرت حرکت میده
هنوز نوری به دورن می تابد …
دبیر فیزیک اومده حرف از این میزنه که هرکی رو ببینم که ابروهاشو ورداشته نمره فیزیکشو کم میدم چون بدترین کاری که دختر میتونه کنه همون ابرو ورداشتنه
و من ته دلم ازش متنفر میشم و خیلی غمگین که ای خدا ببین الگوهای مارو که چه محمدود و بسته فکرند
بدترین کار دختر رو ورداشتن ابروهاش میدونه ! از بزرگترین مسائل جامعه 2 تا موی زیر ابروهه که بودن یا نبودنش اهمیت پیدا کرده
آخه لعنتی ایکبیری گووه خور آشغال عوضی برینم تو دهنت آشغال چرا؟
دلم میخواد خفت کنم.
آقا یاسر نیستی؟ نیستی؟ خیلی وقته که نیستی.
امیدوارم حالت خوب باشه همین.
محرم شده و من خیلی میترسم. یه حسی بهم میگه منم از اون اهل کوفه ایهام!
غم انگیزه اما نمیخوام به خودم به دروغ بگم که نه من از اون واقعی هام.
من حتی نایتونم به چشام نه بگم ….
ولی به این اعتقاد دارم که » کل یوم عاشورا» کل عرض کربلا «
آدم گاهی اوقات اونقدر متاسف میشه که حد نداره وقتی میبینی یه مرد متاهل هنوز به یاد دوست دختر نا دخترش خوشه با اینکه زنش میدونه وای وحشتناکه درد دلم زیاده …
نوشته شده در دستهبندی نشده | 5 دیدگاه »
امسال محرم خیلی متفاوته
همه کس همه چیز یه جوریه
انگار محرم تو قلبهای مردم عمیق تر شده
اینو حس کردم از همون اول و دیشب مطمئن شدم
وقتی کسی از درد یاران حسین نتونه غذا بخوره یعنی آره …
وقتی همه بیشتر به یاد حسین بیفتند یعنی آره …
و من دارم انگار دوران جدیدی رو
اره شروع می کنم
یا حسین
.
.
.
پاییز هم که هست
اما بارون نمیاد
دوستم بهم گفت از خدا بارون بخواه
اگه بخشیده باشدت بهت میده
خواستم
نداد
هنوز امیدوارم
امروز آسمون بالا سرم کمی ابر داشت
شاید چند ماه بعد بارون بیاد
شایدم زودتر
…
اومدم از احساساتم بگم که شریکتون کنم تو وجودم اما این دنیا خیلی وسیع تر از اونی هست که با کلمات بشه منتقلش کرد. شکست خوردم. …
راستی همیشه فکر میکنم تو اون دنیا دلم برا کره ی زمین تنگ میشه. هر وقت که از مدرسه میام و تنها قدم ور میدارم. درحالیکه ظلم جامعه رو میبینم . با این حال دلم برا اون لحظه ای که توش هستم، در آینده تنگ خواهد شد. اولین بار این حس رو 4 5 سال پیش تو یکی از روزهای محرم پیدا کردم. وقتی که از یه کوچه ی بارون خورده با کمی سرما و از زیر پرچم یا حسین رد شدم.همه یه جای دیگه بودند و من اونجا تنها.وای هنوز دلم برا اون لحظه تنگه ….
نوشته شده در دستهبندی نشده | 13 دیدگاه »
ای کاش می دانستم مخاطبم کسیت
من که هستم؟ من هیچ چیزی ندارم
دستانم خالی ست
من من را هم ندارم
من خدا را هم ندارم
من هیچ چیز ندارم
حتی دستی را که باهایش می نویسم، ندارم
همه چیز نبود است
و همه ی آنچه که تصورش را هم می کنی نیست است
خدا هم ؟ آه او آنقدر هست که انگار نیست !
دو سه روز که نباشی فراموش می شوی مثل انبوهی از خاطرات که در دستان دو سه ساعته ی ذهن من فراموش شدند
چون خواستم!
دوستانت را از دست میدهی
دشمنان جدید پیدا می کنی و این یعنی فرصتی برای رشد!
من می روم که این فرصت را از دست ندهم ….
نوشته شده در دستهبندی نشده | 7 دیدگاه »
این تنها آهنگیه که همیشه از عمق وجودم با گوگوش همخوانی کردمش و تا ابد هم می کنم…
میون یه دشت لخت
زير خورشید کوير
مونده یک مرداب پیر
توی دست خاک اسیر
منم اون مرداب پیر
از همه دنیا جدا
داغ خورشید به تنم
زنجیر زمین به پام
من همونم که یه روز
می خواستم دريا بشم
می خواستم بزرگترين
دريای دنيا بشم
آرزو داشتم برم
تا به دريا برسم
شبو آتیش بزنم
تا به فردا برسم
اولش چشمه بودم
زير آسمون پیر
اما از بخت سیاه
راهم افتاد به کوير
چشم من
چشم من به اونجا بود
پشت اون کوه بلند
اما دست سرنوشت
سر رام یه چاله کند
توی چاله افتادم
خاک منو زندونی کرد
آسمونم نباريد
اونم سر گرونی کرد
حالا یه مرداب شدم
یه اسیر نیمه جون
یه طرف میرم به خاک
یه طرف به آسمون
خورشید از اون بالاها
زمینم از این پایین
هی بخارم می کنن
زندگیم شده همین
با چشام مردنمو
دارم اینجا میبینم
سر نوشتم همینه
من اسیر زمینم
هیچی باقی نیست ازم
قطره های آخره
خاك تشنه همینم
داره همراش میبره
خشک میشم تموم میشم
فردا که خورشید میاد
شن جامو پر میکنه
که میاره دست باد
نوشته شده در دستهبندی نشده | 8 دیدگاه »
